| روز چهارشنبه در جلوی زندان اوین هیچ کس باور نمی کرد که سهیلا غدیری به دار آویخته شود. همه منتظر بودند که خبر توقف حکمش را بشنوند. اندکی پس از اذان صبح خبر رسید که چهار مرد و یک زن اعدام شدند. تنها یک زن ود که قرار بود اعدام شود. سهیلا اعدام شده بود. همه کسانی که در بیرون از زندان بودند اندوهگین و ناراحت و عده ای نیز شدیدا گریه می کردند. خواست در مورد سهیلا یادداشتی بنویسم که امروز به صفخات روزنامه ها مراجعه کردم و دیدم خانم بفرزانه روزستانی با قلمی زیبا در روزنامه اعتماد رای این زن بی پناه یادداشتی مرقوم نموده اند که زیر نظر خوانندگان این وبلاگ را به آن جلب می کنم. امروز پنجشنبه و فرصتی است که خواندن قران و فاتحه برای این زن بی پناه از خداوند برای وی آمرزش بطلبیم هر چند می دانم جای چنین انسانهای رنج کشیده ای جز بهشت جای دیگری نیست. روحش شاد. | ||
|
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود
4 آبان روز تولد پدرم بود.گاهی به کار بردن واژه ی بود چه دردی به جان آدم میریزد.در پایان روز 4 آبان پدرم در حالی که همسرم در کنارش بود، علایم حیاتی خود را کاملن از دست داد.4 روز به خاطر انجام وظیفه و نه از روی انسان دوستی (که جان ادمی کالای بی ارزشیست اینجا )به دستگاه علایم حیاتی وصل شد و در پایان روز 8 آبان به دیار باقی شتافت. اکنون چند روزی تا مراسم سالگرد نبودنش باقی مانده در حالی که ما هنوز رفتنش را باور نداریم و در تمام لحظات زندگیمان حضور پر رنگی دارد.تنها چیزی که به ما ارامش می بخشد این است که پدرم علیرغم تمام فشارها و سختی ها انگونه که دلش می خواست زندگی کرد وبزرگواری و کرامتش نه به عنوان پدر که به عنوان انسانی ازاده وبزرگوار باعث افتخار من و همه ی کسانیست که او را می شناختند.حس انسان دوستی ،بیزاری از جهل و کتاب خواندن را از او آموختم.روانش شاد و یادش گرامی باد.

پدرم در حال نواختن سنتور

پدرم هنگام کوهنوردی

آغاز بیماری ALM در اورژانس بیمارستان شریعتی

پدرم بعد از اولین شیمی درمانی نا موفق در منزلمان در مهران(طالقان

پدرم پس از دومین شیمی درمانی ناموفق و آغاز درمان با ارسنیک در منزل خودشان در فردیس

پدرم در اخرین هفته های زندگی اش در مراسم نامزدی طاهره (دختر عموم)

هفتمین روز درگذشت پدر

هفتمین شب درگذشت پدرم،سر مزار به وصیت او

پدر و مادرم

پدر و بهزاد عزیزم در مراسم نامزدی طاهره

پدر و کاوه ی عزیزم

پدر و مهناز عزیزم

پدر،من و همسر عزیزم(حسن)

پدر و عموی عزیزم که در مدت 6 ماه بیماری پدر حتی 1 روز از
بالین او دور نشد.
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
باری همه ی هراس من از مردن در سرزمینیست
که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد.
احمد شاملو .
پی نوشت1-اعدام قریبالوقوع 3 نوجوان
صفر انگوتی ،تاریخ تولد: 1368/6/29 ،تاریخ وقوع جرم:. 1386/1/5.تاریخ تعیین شده برای اعدام:29 مهر ساعت4 در زندان اوین.
محمد رضا حدادی،تاریخ تولد:1366/12/27 ،سن وی در هنگام وقوع جرم:15 ساله،حکم اعدام وی برای آخرین بار در تاریخ 12 تیر 84 تایید شد و هر لحظه امکان اعدام وی وجود دارد.
امیر امرالهی ،تاریخ تولد:1368/8/10 ،سن وی هنگام وقوع جرم:16ساله،حکم اعدام وی نیز در شعبه ی 27 دیوان عالی کشور تایید شده است.
پی نوشت 2-ایران در سال 1375 بهکشورهای عضو پیمان نامه ی حقوق کودک پیوسته است.ماده ی 378 این پیمان نامه اذعان می دارد:مجازات مرگ یا حبس ابد بدون امکان آزادی،نباید در مورد جرمهایی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب شده اند اعمال گردد.
از سوی دیگر مطابق بند 5 مادهی 6 میثاق حقوق مدنی و سیاسی حکم اعدام نبایستی برای افرادی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب جرم شدهاند صادرشود.
از ساعت 2 نیمه شب اینجا پای کامپیوتر نشسته ام تا آقای مصطفایی از اوین برسد و بگوید اولیای دم بهنود را بخشیدند.کودک بی مادری که جامعه او را به سمت و سوی آن چه شد سوق داد و بعد به خاطر آنچه شد جانش را از او ستاند.گریه امانم نمی دهد .زیر فشار این همه بی عدالتی کم کم احساس ناتوانی می کنم.اما از همه این بی عدالتی ها عذاب آورتر دیدن گرفتن جان کودکی بی پناه که نه از روی عمد مرتکب جرمی شده است می باشد..بر ما چه گذشته است که این چنین اهن دل شده ایم.جان ادمی چه کالای بی ارزشیت اینجا.در خانه ی ما همه خوابیده اند. می خواهم فریاد بزنم و های های گریه کنم. همه ی ما مسئولیم.بگذار تا کمی از اندوه و خشمم کاسته شود تا بتوانم از روی عقل بنویسم.